زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 26

آموزشگاه زبان انگلیسی پرشیا را تاسیس کردم

اولین کلاس تدریس خصوصی زبان انگلیسی را در نکا را افتتاح کردم. دانش آموزان کلاس خودم را نمیپذیرفتم

در همین زمان اولیای دانش آموزان مدارس دیگر به من مراجعه میکردند تا بطور خصوصی به فرزندانشان تدریس کنم. و اینطور تدریس خصوصی من نیز آغاز شد. (هرگز از بچه های کلاس خودم برای تدریس خصوصی شاگرد قبول نمی کردم. چون نمی خواستم هم اعتماد بقیه آنها را از دست بدهم و هم نیازی به این کار نبود.) چون من در کلاس خصوصی همان مطالبی را میگفتم که در کلاس درس می گفتم.

19 mustafa poursina

***********************

اولین آموزشگاه زبان انگلیسی را در نکا تاسیس کردم.

روز به روز بر دانش آموزان من اضافه میشدند بطوری که خانه ما جای کافی برای دانش آموزان فراوانم نداشت و ناچار شدم مغازه ای بخرم و اولین آموزشگاه زبان انگلیسی نکا به نام پرشیا را طبقه دوم پاساز بزرگ تأسیس کنم.

***********************

برای آموزشگاه ساختمان اختصاصی ساختم،

چند سالی بدون مجوز کار کردم اما در سال 1370 مجوز اولین آموزشگاه رسمی ربان انگلیسی را گرفتم. سالها در آن آموزشگاه تدریس کردم تا اینکه از درآمد آن و با فروش خانه و و مکان خود آموزشگاه و حتی تلفن ثابتم در آدرس فعلی زمینی را به قیمت سه میلیون خریدم که در آن تاریخ می توانستم با آن پول 3 هکتار زمین کشاورزی بخرم که اکنون قیمت آن مقدار زمین کشاورزی سیصد میلیون است. بنابر این به نرخ امروز زمین آموزشگاه را متری چند میلیون تومان خریدم و دیگر هیچ آهی در بساط نداشتم. دوباره آنقدر تلاش کردم و درس دادم تا مثل چلچله این ساختمان را ذره ذره به اتمام رساندم.

***********************

ناگهان در مرکز تجارت قرار گرفتم.

سالهای زیادی هم در آن تدریس نمودم اما بعد از سیل نکا به سرعت در اطراف آن ساخت و ساز تجاری شد. (که از قبل انتظار آن را می کشیدم و ساختمان آموزشگاه را بعلت آشنایی با رسم فنی متناسب با کاربری تجاری آینده اش طراحی کرده بودم .حتی امروزه کسی باور نمیکند مغازه های متصل به ساختمان مرا ده سال پس از من درست کردند فقط از سازنده آن خواهش کردم کاشی سرامیک را مانند آنچه در قسمت من موجود بود بخرد.). بطوری که من در مرکز بزرگترین مجموعه تجاری نکا یعنی پاساژ شهید عبدی قرار گرفتم و به ناچار آموزشگاهم را به چندین مغازه تبدیل نمودم و به دلیل نداشتن مکانی دیگر برای آموزشگاه موقتاً آن را تعطیل کردم

انتشارات زبان گستر را تاسیس کردم و نیز کتاب شش جلدی آموزش زبان انگلیسی بنام شروع آسان Easy Start را نوشتم

.انتشارات زبان گستر را که اولین انتشارات تخصصی زبان در منطقه بود تاسیس کردم .به دنبال آن فوراً تحقیقاتم را در امر روشهای خلاقانه آموزش و افزایش دادن دانسته هایم ادامه دادم که حاصلش کتاب شش جلدی آموزش زبان انگلیسی بنام شروع آسان Easy Start می باشد.

***********************

رازی در مکان و فرم ساختمان آموزشگاهم بود که کسی جز من انرا نمی دانست.

من زمینی را برای ساختن آموزشگاه خریداری کرده بودم که می دانستم فاز بعدی پاساز عبدی میبایستی از این نقطه عبور کرده و به خیبان شهرداری که در شرق آن قرار داشت متصل می شد.یعنی تنها راه اتصال به خیابان از سمت شرق بود.ضمناً از آنجاییکه من در سال آخر دبیرستان در رژیم گذشته رسم فنی هم خوانده بودم ستون ها و کف طبقات آموزشگاهم را با ساختمان پاشاژ عبدی هماهنگ کرده بودم تا در اینده برای اتصال به ای نقطه تجاری مشکلی نداشته باشم.گرچه فاصله زیاد بود آما با خرید یک شلنگ تراز پنجاه متری این کار را براحتی انجام دادم.

ارزویم برای اتصال ساختمانم به پاساز عبدی چند سال به تاخیر افتاد.

در حالیکه من معتقد بودم ساختمان پساتز عبدی بسرعت و در مدت کوتاهی به آموزشگاهم متصل خواهد شد اما این کار اتفاق نیفتاد تا اینکه سیل نکا همه معادلات را بهم زد.گرچه این سیل ساختمان های بسیاری را ویران کرد اما باعث شد که در اطرافم ساخت و ساز زیادی صورت گیرد و من ناگهان در مرکز تجاری قرار گیرم

***********************

سیل نکا ثابت کرد ما گاهی رحمت خداوند را که نصثیب ما می شود خبر نداریم.

سیل نکا این موضوع را برایم ثابت کرد چون قبل از سیل نکا برای ساختمان آموزشگاه به یازده زمین و یا ساختمان برای خرید تمایل نشان دادم اما به علل گوناگونی این معملات صورت نگرفت و یازدهمین جا که همین مکان فعلی بود را خریداری نمودم. اتفقاً سیل همه آن ده مکان را که نتوانستم معامله کنم را برد .اما آب تا پای دیوار یازدهمین جا آمد ما در یک متری آن ایستاد.چون در جای مرتفع تری قرار داشت.

ظاهراً خواست خداوند بود که من نتوانستم یکی از آنها را بخرم وگرنه من از کجا میدانستم همه آنها در معرض سیل قرار دارند.

19 flood in Neka

***********************

بلاخره روزی که انتظار آنرا می کشیدم فرا رسید.

روزی یکی از همکلاسی های سابقم در دبیرستان دکه اکنون یکی از بازاری های سرشناس نکا استدبه من مراجعه کرد و گفت من زمین های بین پاسا عبدی و ساختمان شما را خریدم و قرار است پساز عبدی را به طرف خیبان شهرداری گسترش دهم.وقتی او ستون ها و ارتفاع کف طبقات آموزشگاهم را با پاساژ عبدی مقایسه کرد متوجه شد حتی یک سانتیمتر خطا ندارد و قرار شد سختمان آموزشگاهم هم جزئ پاساژ عبدی شود.پس از این تصمیم من فقط با تبدیل آموزشگاه به چندین غرفه و هماهنگ کردن رنگ سرامیک های خودم با قسمت او کا را به پایان رساندم.اکنون نه کسی باور می کند که این دو ساختمان با اختلاف پانزده سال ساخته شدند و نه باور می کنند که متعلق به دو نفر است که بطور جداگانه م مستقل از هم انرا ساختند.

***********************

بناچار آموزشگاهم را تعطیل کردم

بناچار با تبدیل شدن ساختمان آموزشگاهم به پاساژ آنرا تعطیل کردم و بجز سه مغازه بقیه را فروختم و با پول آن قطعه زمینی را در جاده نیروگاه از هفت نفر خریدم تا برای دوران بازنشستگی و پیری باغی را احداث کنم و در آن سرگرم شوم.

برای دسترسی به سایر قسمتهای این زندگینامه لطفاً روی صفحات زیر کلیک فرمایید.

زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 1    ص 2     ص 3    ص 4    ص 6    ص7    ص8    ص9    ص10    ص 11    ص 12    ص 13    ص 14  

   ص 15    ص 16    ص 17    ص 18    ص 19    ص 20    ص 21    ص 22    ص 23    ص 24    ص 25    ص 26    ص 27

نظر دهید

*

code