زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 21

 کار معلمی را رها کردم و رادیو و تلویریون پیوستم

در اواخر سال به قسمت رادیو تلویزیونی سپاه مازندران دعوت شدم

قسمت رادیو تلوزیونی سپاه دنبال کسی با مشخصات من که هم زبان انگلیسی بلد باشد و هم با دوربین آشنا باشد و هم اینکه نویسنده هم باشد میگشت که مرا پیدا کردند.وقتی با من مطرح کردند ، با کمال میل پذیرفتم و در آنجا شروع به کار کردم.ماجراهای آنجا دوره نیز بسیار زیاد است .گرچه تعدادی از آنها به دلیل امنیتی و سازمانی قابل بازگویی نیست اما من فقط به دو سوژه از پشت صحنه  یکروز آن را برایتان شرح می دهم .

14 camera

***********************

پیله کوه کجا و اینجا کجا ؟!

آن سال در مدرسه مدرس در سال اول راهنمایی دانش آموزی بنام قنبرعیلی پیله کوهی وجود داشت که با وجود با استعداد بودنش به بهانه های مختلف تکالیفش را انجام نمیداد.بخاطر فامیلی اش بدلم افتاده بود که او باید از راه دوری از پشت کوهای دوردست نکا آمده باشد.گمان میکردم پیله کوه حد اقل صد کیلو متری از نکا فاصله داشت .به همین خاطر دلم برای او میسوخت و با عتاب و خطاب کردنش سعی میکردم او را وادار به درس خواندن بکنم.همیشه یا خودم سربسرش می گذاشتم و یا او را به دفتر می فرستادم تا وادار به درس خوامدن شود.اما سال بعد وقتی از طرف واحد رادیو تلویزیونی سپاه برای گزارش گرفتن به روستاهای مختلف میرفتم بعد از جامخانه وارد روستایی شدم که با دیدن تابلوی آن خشکم زد. بله پیله کوه بود . بیچاره قنبرعلی پیله کویی !!!او درست بیخ گوش نکا زندگی میکرد و من چه فکر میکردم.اما بعد ها متوجه شدم آن زحمت ها بی اثر نبود چون او در درس و زندگی موفقیت بسیاری کسب کرد و باعث افتخار من و مردم منطقه نکا شد.

14 pangvain

***********************

فرار چوپان

چند روز قبل از هفته بسیج تصمیم گرفتیم  گزارشی از طبقات مختلف مردم تهیه کنیم.من و یک راننده باتفاق کمک فیلمبردار که (آنروز ها قسمت ضبط دوربین را کول میکردند ) براه افتادیم.ابتدا از جاده گوهرباران بسمت دریا رفتیم اندکی پس از عبور از پارک وحش نزدیک روستای…..بودیم که به چوپانی با لباس چوپانی برخورد کردیم که بنظر ما سوژه مناسبی بود.  پیاده شدیم و ضمن معرفی خودمان و اهدافمان باو گفتیم دویست متر بر میگردیم و سپس شما دست بلند کند ما شما را سوار میکنیم و سپس سوالاتی در باره هفته بسیچ میپرسیم و شما هرچه دوست داشتی جواب بده.آنمرد گفت برادران من فیلم شما خراب می کنم آخر من اصلا صحبت کردن بلد نیستم . پس از اصرار و خواهش ما قبول کرد .وقتی ما دویست متر فلصله گرفتیم و بر گشتیم  متوجه شدیم او به سمت روستا فرار کرد و رفت .در حالیکه می خندیدیم بسمت دریا رفتیم  .در آنجا از ماهیگران و کشاورزان و افراد  مختلف فیلم گرفتیم و سپس بر گشتیم تا سمت کوه و ییلاق برویم.

14 running

***********************

 پسرم آن دوربین  بود یا آر پی جی؟!

در سر راه مان بسمت اسبو کلا پیرمردی دیدیم که هیزمی بر دوش داشت رسیدیم. پیاده شدیم و از او مصاحبه گرفتیم در ضمن ضبط متوجه شدیم او کمی دو پهلو حرف می زند.اما چه می شد کرد چون قرار بود هر کس هر جی دلش می خواهد بگوید .علت دو پهلو حرف زدنش را روز بعد متوجه شدم . چون ظاهرا پسرش با ما همکار بود . او ماجرا را از قول پدرش اینطور تعریف کرد که:

پسر جون دیروز توی جنگل دوسه نفر دیدم که دست یکی از آنها آر پی جی بود ( مقصود دوربین فیلمبرداری بود. در آن وقت بسیار بزرگ و حجیم بودند.) و بسمت من نشانه گرفته بود و گفت نظر شما در باره هفته بسیچ چی یه؟من درمانده بودم آیا آنها دوست هستند یا دشمن؟ خواستم از بسیج خوب بگم می ترسیدم اونا منافق باشن و مرا بکشند اگر بد میگفتم که دور از انصاف بود من همینطوری حرفهایی رو بلغور کردم.

بدین تر تیب ما علت دو پهتو حرف زدنش را فهمیدم.در مجموع آنروز فیلم های جالبی از مناطق مختلف با سوژه های جدید گرفتیم که بسیار مورد پسند و تشویق قرار گرفتیم

14 a camera

14 old man and woods

نسبت های خویشاوندی عجیب بر اثر ازدواج با دو خواهر

 چند روز بعد همان دوستم که در سپهر بلا عرض کردم بمن گفت به خانه شان بروم و به خانمش بگیم او آنروز چند ساعتی دیر به خانه می رود.کمی سر به سرش گذاشتم و گفتم باز چه کلکی در کار بود.

بهرحال در بین راه به خانه شان رفتم و زنگ زدم.از درون خانه اش صدایی آمد که از من سوال کرد:

شما؟

من در جواب گفتم:

با خانم فلانی کار دارم

صاحب صدا گفت:

ایشون مریضه ، من خودم الان خمت میرسم

وقتی آن خانم دم در آمد بسار متعجب شدم اون خود خان فلانی بود.اما یک کمی مسن تر از قبل بنظر میرسید .پیش خودم گفتم چطور ممکن است زن آدم صد در صد شبیه مادرش باشد.تا اینکه روز بعد دوستم گفت:

اون خانمی که شما دیدید نامادری مکنه.راستش اینه که وقتای ماردم مد پدرم به خواستگار نامادری ام رفت .اما اونا در جواب گفتم اگر پسرت با دختر کوچکتر ما ازدواج کند ما به این وصلت تن در میدیم در غیر این صورت جواب منفی است .دین ترتیب من و بابام باجناق شدیم.

خندیدم و گفتم :

عجب نسبت های خویشاوندی دوگانه ای؟ً

پدرت باجناقت میشه.

خانمت خاله ات هم میبشه.

شما شوهر خاله برادر های ناتنی ات میشسی.

14 bride.

***********************

سپهر بلا

 من نمیدانم شما تا بحال هرگز سپهر بلای کسی شدید یا نه ولی من شده ام.قضیه از این قرار است که روزی یکی از همکاران گروه تلویزیونی در بازار ساری مرا دید و به خانه اش دعوت کرد.هر کاری کردم تا از بندش رها شوم قبول نکرد. بناچار به همراهش راه افتادم و به خانه اش رفتیم.به محض ورود به خانه شان خانمش آمد و پس از تعرف و احوالپرسی به آشپزخانه کرد.بدنبال او دوستم به

به آشپزخانه رفت من صدای مشاجره لفظی شنیدم اما او فوراً با لبخند برگشت که معلوم بود خنده اش مصنوعی زبود.

پنج دقیقه بعد دوباره دوستم به بهانه اینکه ببیند چای حاضر بود یا نه دوباره به آشپزخانه رفت اما اینبار مشاجرات لفظی آنها با سر و صدای شکستن بشقاب ها مرا دستپاچه کرد .چند بار تصمیم گرفتم برای میانجیگری به آشپزخانه بروم که جلوی خودم را گرفتم.

اما طاقت نیاوردم و یا الله گویان به سمت آنها رفتم .تا بخودم بیایم در بین آن دو نفر قرار گفتم که بسوی یکدیگر بشقاب پرتاب می کردند.هر بار که بشقاب پرتاب میشد جاخالی میدادم که بمن برخورد نکند ام متاسفاه یکی از بشقابها درست به پس گزردنم خورد من در دم افتادم.آنها دعوا را متوقف کردند با دستپاچگی بفکر نجات من افتادند.انقدر برای برایبهوش اوردن من تلاش کردند که یادشان رفته بود که با هم قهرند.

وقتی حالم جا امد آنها کلی عذزخواهی کردند و ازمن طلب بخشش کردند. اما سر صحبت آنه باز شد آنقدر با هم صحبت میکردند که من متعجب شدم.سپس به بهانه تمیز کردن آشپزخانه با هما به آنجا رفتند و در حالیکه میگفتند و میخندیبدند مشغول راست و ریس کردن آشپزخانه شدند.اندکی بعد از انها خداحافظی کردم و به نکا برگشتم.دوستم بعداً قضیه آنروز را اینطور برایم تعریف کرد:

یک هفته پیش خانمم به نشانه قهر به خانه پدرش رفته بود اما آنروز قبل از اینکه شما را ببینم متوجه شدم او به خانه برگشته.از ترس اینکه مبادا به محض دیدن یکدیگر باز هم دعوا کنیم ترا دعوت کردم تا او مراعت کند و تا قضیه فیصله پیدا کند نشد آن حادث رخ داد.

خندیدم و گفتم :

پس مرا سپهر بلا کرده بودید.

14 breaking the plates

برای دسترسی به سایر قسمتهای این زندگینامه لطفاً روی صفحات زیر کلیک فرمایید.

زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 1    ص 2     ص 3    ص 4    ص 6    ص7    ص8    ص9    ص10    ص 11    ص 12    ص 13    ص 14  

   ص 15    ص 16    ص 17    ص 18    ص 19    ص 20    ص 21    ص 22    ص 23    ص 24    ص 25    ص 26    ص 27

نظر دهید

*

code