زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 18

بازگشت به نکا و درخواست تدریس در مدارس

 بسرعت وسایلم را جمع کردم و در اولین فرست با اتوبوسی به سمت مازندران حرکت کردم. من که همه دوستان و همکلاسی هایم میگفتند تو با این همه اطلاعات سیاسی و تجربه در مکالمه بصورت عملی بدرد سفارت میخوری حالا نمی دانستم ایا موفق خواهم شد در نکا هم بعنوان معلم حق التدریس مشغول به کار شوم یا نه. آینده ام نا مشخص بود.با خودم می گفتم ایکاش در ایام انقلاب در نکا بودم در آنصورت الان همه مرا میشناختند و برای خودم کسی بودم.حالا آن همه زحماتی که در تهران کشیدم در غبار غربت گم شد.با خودم گفتم تابحال که خداوند همیشه یاور من بود حتما در نکا هم چنین خواهد شد.

جالب اینجاست که من کل دبیرستان را در شهرستان ساری خواندم.هیچ معلم و مسول نکایی مرا نمی شناخت.در آن روز ها به اشخاص گمنام و مشکوک کاری نمی دادند.وقتی به اداره آموزش و پرورش جهت حق التدریس مراجعه کردم مسول آموزش وقت گفت باید از چند معلم که ظاهرآ عضو انجمن بودند تاییدیه بیاورم.به او توضیح دادم کسی را نمیشناسم.پس بهتر است از انجمن اسلامی دانشگاه تاییده بیاورم که مورد موافقت قرار گرفت و تایبیدیه را آوردم اما باز هم مردد بودند.

11 the bus

من میتوانم به بچه ها قبل از تولدشان درس بدهم چه رسد به مهد کودک!!!!! 

علی رقم آوردن تاییده از انجمن اسلامی دانشگاه ، ظاهرا معاون وقت اداره با دیدن سر وضعم که بسیار شیک اطو کشیده بود فکر کرد من اهل کار و تلاش نیستم  حتی قکر میکرد شاید طرفدار گروهک ها باشم .به همین خاطر بمن گفت در دبیرستان جا نداریم و فقط در مدرسه راهنمایی یکی از روستاهای بسیار دوردست بنام اطرب جا داریم ، که آنهم در شان مدرک و مقام شما نیست.با خنده گفتم:

اقا من میروم.

اگر در ابرقو باشد میروم چه رسد به اطرب .

اگر در مهد کودک باشد میروم چه رسد به راهنمایی.

حتی من میتوانم به بچه ها قبل از تولدشان درس بدهم چه رسد به مهد کودک.

اگر شک داری مادران باردار را جمع کن تا همزمان به خودشان و بچه هایشان درس بدهم .

با این حرف هایی که بطور جدی زدم چاره ای جز نوشتن حکم حق التدریسی ام من نداشت.پس از دریافت حکم با شور و شعف در اطرب مشغول به تدریس شدم و برای پیشرفت آن مدرسه آنقدر تلاش کردم که سال بعد با صلوات و سلام مرا به نکا آوردند. .ضمنا آن معاون اداره هم بر حسب جابجایی رییس مدرسه ام شده و بسیار با هم دوست شدیم . بعد ها چند تن از فرزندانش در آموزشگاهم درس خواندند و ظاهرا او بسیار راضی و همیشه سپاسگزار است.خاطرات تدریسم در اطرب آنقدر زیاد است که باید در جای دیگری بطور اختصاصی بنویسم  و در اینجا فقط به یک خاطره بسنده میکنم.

11 teaching

تدریس در روستای اطرب شهرستان نکا 

اگر چه اطرب از دیگاه معاون اداره دوردست محسوب میشد اما به روستای ما یعنی خورشید بسیار نزدیک بود.آنقدر نزدیک که میتوانستم از بیراهه پیاده و یا با دوچرخه خودم را هر روز به آنجا برسانم.مهمتر از همه اینکه قبر مادرم در جوار امامزاده این روستا  قرار داشت و من یکجور علاقمندی نسبت به این روستا داشتم.مدرسه راهنمایی این روستا در آنزمان مختلط بود و از دانش آموزان متوسطی برخوردار بود. من به محض شروع به کار تمام تلاشم را کردم تا آن دانش آموزان دردرس زبان انگلیسی پیشرفت کنند.وقتی مطمئن شدم آنها در درس زبان پیشرفت کردند کار های فرهنگی را نیز شروع کردم.

11 tomb

11 teacher and the students

برای کمک به رزمندگان فعالیت فرهنگی را شروع کردم.

  همگام با شروع معلمی ابتدا برای کمک به رزمندگان اسلام مانند دوران انقلاب فعالیت فرهنگی را شروع کردم. چند نمایشنامه نوشتم که ظاهرا بسیار مورد استقبال قرار گرفت حتی یکی از آنها بوسیله بچه های روستای اطرب در جایگاه نماز جمعه نکا نیز برگزار شد. . برخی از آن نمایشنامه ها  عبارتند از: مرغ طوفان ، بلال حبشی ، گام به گام  ، شیطان کوچک و …. در زیر ، یکی از خاطرات پشت صحنه این تاتر ها  را که در روستای اطرب اتفاق افتاد برایتان نقل میکنم.

11 writing

در روستای اطرب بچه ها تاتر را با جبهه جنگ اشتباه گرفته بودند.

قرار شده بود در شروع تأتر قسمتی از نمایشنامه مانند نمایش رادیویی از طریق

نوار صوتی ضبط شده، پخش گردد و پس از آن پرده بالا رفته و تأتر اصلی شروع شود.

روزی برای ضبط قسمتی از این بخش از نمایشنامه کار را در جلوی دروازه مدرسه اطرب که میدان کوچکی بود شروع کردیم. آقای دکتر محمد آزادبخت (که آن موقع دبیر علوم بود) با من در امور تاتر همکاری می کرد من و ایشان  بازیگران تأتر را به دو گروه تقسیم کردیم. یک گروه که سال اولی ها بودند در نقش رزمندگان اسلام با یک دستگاه ضبط صوت دور میدان موضع گرفتند و گروه دیگر هم یعنی سال سومی ها در نقش صدامیان همراه با یک ضبط صوت دیگر صد متر دورتر از آنها موضع گرفتند. قرار شد با اشاره ما دیالوگها را شروع کنند تا ضبط شود. همچنین تعین شد وقتی صدامیان به میدان رسیدند مسؤل افکت های نظامی ترقه هایی را به نشانه صدای توپ و تفنگ جبهه منفجر کند تا بسیار طبیعی حلوه کند.همچنین قرار شد دو گروه به محض سیدن به یکدیگر بطور تصنعی ادای نبرد تن به تن را آن هم بدون زدن به یکدیکر در بیاورند و یکی دیگر از مسئولین افکت  با زدن لوله ها و تخته ها افکت برخورد سرنیزه ها و قنداقهای تفنگ را ایحاد کند.  قرار شده بود صدای آه و ناله زخمی ها و فریاد جنگجویان بلند شود. اما متأسفانه هرچه رشته بودیم پنبه شد. چون به محض اینکه فریاد زدیم اکشن و دستور شروع بازی را دادیم بازیگران نقش صدامیان بی خیال دیالوگ ها شدند. به توصیه های مسول سیاهی لشگر توجهی نکردند و یکصدا شعار می دادند درود بر صدام ( شعاری که در دیالوگ نبود.) و به سمت میدان ، یعنی موضع رزمندگان اسلام پیش آمدند. بچه های نقش رزمندگان اسلام خونشان به جوش آمد و از جایشان بلند شدند و بزن بزن جدی شروع شد.من و آقای آزادبخت و مرحوم ذوالفقاری رئیس مدرسه مان هرچه تلاش کردیم نتوانستیم آنها را جدا کنیم. هرچه فریاد می زدیم بچه ها این مسخره بازی ها چیه؟ تمامش کنید، به خرج آنها نمی رفت. یکی از بچه های نقش صدامیان خیلی بزرگ و قوی بود و بچه های رزمندگان اسلام را روی دو دست بلند می کرد و بعد از چند بار چرخاندن آنها را به روی بقیه پرتاب می کرد. خلاصه وقتی سیر کتک کاری کردند و هرطرف جنگ به فکر اینکه طرف مقابل دشمن است و به آنها فحش های رکیک دادند حنگ را تمام کردند . با کمال شرمندگی و تاسف بازیگران نقش رزمندگان اسلام مغلوب شدند و نتیجه آن چند تا دماغ خون آلود ،چند تا آستین کنده شده و چندین دکمه گم شده بود .اما ناباورانه دیدم آنها پس توقف جنگ همراه با عذرخواهی روی همدیگر را بوسیدند و جلوی من صف کشیدند. با پررویی تمام مرتب می گفتند آقا خوب بازی کردیم ؟ طبیعی بود نه؟!وقتی با اعتراض من مواجهه شدند اعتراف کردند که فکر میکردند دیالوگها یی که به آنها داده بودیم حال نمیداد بناچار برای طبیعی جلوه دادن جنگ و کسب رضایت من دست به این کار ها زدند.  بهر حال روز بعد ضبط صدا دو باره تکرار شد و نتیحه موقیت آمیز بود .در آن سال آن نمایشنامه آنقدر گل کرده بود که همانطوری که قبلا گفتم در جایگاه نماز جمعه هم  برای مردم نکا اجرا شد.

11 theatre

برای دسترسی به سایر قسمتهای این زندگینامه لطفاً روی صفحات زیر کلیک فرمایید.

زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 1    ص 2     ص 3    ص 4    ص 6    ص7    ص8    ص9    ص10    ص 11    ص 12    ص 13    ص 14  

   ص 15    ص 16    ص 17    ص 18    ص 19    ص 20    ص 21    ص 22    ص 23    ص 24    ص 25    ص 26    ص 27

نظر دهید

*

code