زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 13

 ترک تحصیل اجباری

ترک تحصیل اجباری پسری که عاشق مطالعه بود .
وقتی سال ششم ابتدایی را با موفقیت به پایان رساندم مطمئن بودم که به دبیرستان خواهم رفت. اما از والدینم شنیدم چون برادر بزرگترم قرار است به سربازی برود به ناچار من می بایست جهت کمک به آنها ترک تحصیل کنم.گر چه برادرم قبل از شروع مدرسه از سربازی معاف شد اما آنها بر ترک تحصیل من پافشاری کردند و مرا به دبیرستان نفرستادند.هرچه التماس کردم کارگر نیفتاد.به ناچار تحصیل را رها کردم. روزها گاوها و یا گوسفندانمان را به چرا می بردم.بدین طریق چوپان شدم.گرچه کم کم از این کار خوشم می آمد اما عشق به ادامه تحصیل و کتاب هر گز از کم کم از بین نرفت..در تمام این دوران دفتر و کتاب همراهم بود و مطالعه می کردم و مطالبی را می نوشتم.کم کم احساس کردم می توانم شعر و قصه بنویسم .

06 studying

***********************

خاطرات دوران ترک تحصیل و چوپانی

خاطرات تلخ و شیرین این دوره بسیار زیاد است.من فقط چند لحظه از آن را برای شما با سبک جدید و بصورت زنده نقل می کنم که امیدوارم خوشتان بیاید .

توصیف لحظاتی از یک روز در هنگام چوپانی بصورت زنده .

نزدیک ظهره ، من گاو ها رو برای برای چرا به 200 متری خورشید نکا به درون جنگل آوردم. این نقطه از جنگل پوشیده از درختان تنومند است.کف اون از علف است.بر فراز بعضی از درختان انگور وحشی یافت میشه.میوجات وحشی مانند انار ، به ، سیب ، زالزالک ، ازگیل و …. فراوان یافت میشه.اما اکنون فصل تمشک است و اکثر آنها رسیده اند.من تعدادی از خوشه های رسیده تمشک روا کندم و دارم اونا رو با نون می خورم.واقعاً کیف داره .

06 bakckberry

روبروی من برکه آبی است که بر اثر گرما آب اون فروکش کرده و درون اون پر از ماهی است که جست و خیز می کنند .

06 marsh

من یکی از ماهی ها را نیم ساعت پیش از برکه صید کردم

آتشی روشن کردم تا آنرا با سیخ کباب کنم .

06 setting a fire

نگاه کنید!همین الان یک عقاب شیرجه زد توی آب و ماهی ای را صید کرد .

06 eagle and fish

نگاه کنید! یک سنجاب داره از لونه اش که در تنه درخت است بیرون می آد.اون در حال بازی است.ظاهراً یا منو ندیده و یا از من نمی ترسه و بیخیالم شد .

06 oak nest

کمی دورتر گاوهایم در حال چریدن هستند .تعدادی پرنده سفید پشت آن نشسته اند. پشت اونا و حتی روی شاخ های اونا پرندگان سفیدی نشسته هستند که در حال نوک زدن هستند.ظاهراً گاو ها خوششان می آد چون با حرکات دمشان اونا رو دور نمی کنند

06 cows

سگم روبروم نشسته است و زول زده به چشمام نگاه میکنه، ایکاش اون زبان داشت و با من صحبت میکرد.سوالاتی زیاد در باره سگها دارم که جوابشان رو نمی دونم.اجازه بدید یک تکه نون جلوی اون بیندازم تا بخورد.آها بگیر سگ خوب .به یکدفعه نون رو قاپید و خورد .حالا داره دهانش رو می لیسه ظاهراً باز هم می خواد .

06 dog

آه ، مورچه زیادی روی لباسم جکع شدند.ای وای من درست روی در ورودی لونه شون نشسته هستم .خوبه جایم رو چند سانتیمتر تغییر بدم تا مزاحم اونا نشم.خوب حالا از لونه شون دور شدم و دست از سرم برداشتند. خوب حالا اینجا خوبه . اینجا دیگر هیچ مورچه ای نیست .

06 ants

صدای پارس چند سگ می آد که به سمت من می آن.شاید قصد حمله به منو دارن .هنوز اونا رو نمیبینم .بوته ها و درختان جلوی دید منو گرفتند.اما صدای پارس اونا نشون می ده.که هر لحظه دارن به من نزدیکتر می شن…..حالا من اون رو می بینم ، دارن خرگوش گریزپایی رو تعقیب می کنن.خرگوش داره دقیقاً سمت من می آدد.بیا بیا خرگوش خوب ،آه نه ، با دیدن من مسیرش رو عوض کرد و در رفت.حالا سگ من بهمراه اونا راه افتاده.اونا دور شدن.چقدر آرام شده .

06 dongs running after rabbit

اجازه بدین کمی دراز بکشم چون خیلی خسته شدم. اه ، این چییه که رو سرم اشغال می ریزه.بله دارکوبه.درست بالای سرم به تنه درخت می کوبه تا لارو ها رو بیرون بکشه و به بچه هاش بده .

06 woodpecker

چقدر جالب درست روبروم بالای درخت دیگری لونه زنبور عسل است.نگاه کنید چقدر زنبور ، باید بگم متاسفانه روستائیان با دیدن اونا با تبر درخت رو می اندازن و عسل توی تنه اونو تصاحب می کنن.من نباید جای اون رو به کسی نشون بدم .

06 bees on the tree

همین الان برای چندمین بار یه پرنده کوچک به سمت من پرواز کرد و حالت حمله بخود گرفت.اجازه بدید ببینم داستان این پرنده کوچیک چی یه.من چه هیزم تری به اون فروختم که هی سعی می کنه به من حمله کنه .

06 little bird

ای وای اون درست یک متری من توی بوته انار وحشی لونه داره ، نگاه کنین چه جوجه هایی ،چه دهن های گشادی دارن. یک تخم هم توی لونه است..خوبه از زیر این درخت برم زیر درخت دیگر تا مزاحم اونا نشم .

06 chicks and egs

خوب اینجا خوبه ، هم سایه است و هم مزاحم مورچه ها و اون پرنده کوچیک نیستم.نشستن توی این سایه کیف داره ،از دور صدای خشخش و بهم خوردن بوته ها می آد.مثل اینکه سگم داره می آد.ای داد و بیداد این که ببری نیست یک شغالی است که خرگوشی توی دهنش است لحظه ای ایستاد و حالا داره فرار میکنه آی بگیرید اونو ، آی شغال ، آی شغال….رفت! چقدر مفت هم در رفتً !

06 rabbit and fox

راستی ، آیا به ماهی نمک زدم؟نه نزدم!برم از توی کوله پشتی ام که روی زمین است نمک بیارم.عجب مصیبتی یه ما داره به سمت کوله پشتی میره.چقدر پر رو رفت زیر کوله پشتی و مثل لاکپشت سرش رو انداخت بیرون و داره منو نگاه میکنه.چه زبونی داره انگار داره به من دهن کجی می کنه.الان حالش رو میگیرم با این چوبدستی کوله پشتی ام رو بلند می کنم .خوب این هم کوله پشتی .این مارچقدر رو داره باز هم از جایش تکون نمیخوره.بزارید با چوب اونو غلغلک بدم .خوب اینم غلغلک ،یه حمله به چوبم کرد و داره فرار می کنه .برو برو به سلامت دیگه این طرفا پیدادت نشه ها .

06 snake
حالا کمی دراز بکشم و تا پختن ماهی ، استراحت کنم.بالا تو آسمون یه کلاغ در حال نبرد با عقاب است. ظاهراً در حال دفاع از لونه اش است.اون تو هوا شیرجه می ره و غارغار می کنه.حرکات اونا یادآور نبرد هواپیما های جنگ جهانی رو تداعی می کنه .

06 crow and eagle

روی برگ درختی غورباقه درختی داره آواز می خونه .

06 frog and tree

هم اکنون زوزه شغال ها از دور بگوش می رسه .

06 yeiling fox

ماهی پخته شده.خیلی لذیذه.لطفاض بفرمایید میل کنید.

06 roasting a fish

برای دسترسی به سایر قسمتهای این زندگینامه لطفاً روی صفحات زیر کلیک فرمایید.

زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 1    ص 2     ص 3    ص 4    ص 6    ص7    ص8    ص9    ص10    ص 11    ص 12    ص 13    ص 14  

   ص 15    ص 16    ص 17    ص 18    ص 19    ص 20    ص 21    ص 22    ص 23    ص 24    ص 25    ص 26    ص 27

نظر دهید

*

code