زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 11

از روستای یکه توت به روستای خورشید مهاجرت کردیم.
ما چند سالی در یکه توت زندگی کردیم و تقریباً راضی هم بودیم. یکی از دوستان پدرم بنام حاج تیمور قلییان از اهالی روستای خورشید نکا به پدرم پیشنهاد کرد که ما یشلاق مان را چوپان بنه روستای خورشید قرار بدهیم و از یکه توت به آن روستا مهاجرت کنیم. بدنبال ان ما وارد روستای خورشید شدیم و در چوپان بنه آن مستقر شدیم.آن محل از مهدی اباد و یکه توت بسیار متفاوت بود.

****

قصه طبیعت فراموش شده روستای خورشید
چند سالی از کودکی ام را در روستای خورشید گذرانده ام.این روستا مانند روستاهای سرسبز و بکر بود. حیف است یادی از چشم انداز طبیعت آن روزگار(در حدود سال 1345) را بمیان نیاورم.

04 forest

در وسط این جنگل ها مزارع کوچکی جهت کشاورزی وجود داشت . اطراف این روستا پر از جنگل بود.

04 rice

بیشتر مردم دامداری میکردند. جنگل از رمه های گوسفند و گله های گاومیش، گاو و اسب پر بود.

04 cows in the forest

در آن جنگل های انبوه شغال،گرگ،خوک،و….فراوان یافت میشدند.

04 wolf in the forest

زیر بسیاری از درختان مناطق جنگلی پر از آب بود. در میان این آبها ماهی های زیادی وجود داشتند.

وقتی که مزارع را در پاییز شیار میکردند منظره جالبی پدیدار میشد.چون هزاران کلاغ سیاه بر فراز مزرعه شیار شده حاضر میشدند.درحالیکه عده ای از آنها روی زمین در حال خوردن دانه ها بودند عده ای دیگر مثل آبشاری از آسمان در حال فرود آمدن بودند.

04 crows

کمی آن طرف تر در آسمان باز های شکاری در حال تعقیب سارها(بزبان محلی شوکوروم)بودند. دسته سار ها آنقدر زیاد بود که در آسمان مانند لکه ی ابر بنظرمیرسیدند.

04 hunting

کبوتر های وحشی چاق و چله در دسته های چند هزارتایی در زمین آسمان پرسه میزدند.

04 pigeons and cows

بیشتر خانه های این روستا طبقه دوم چوبی داشتند که از شیروانی آنها هنوانه، خربزه، سیروپیاز برای استفاده در بقیه طول سال آمیزان بود.

04 wooden house

دارکوب ها و بلبلان سکوت چنگل را می شکستند.

04 nest

زمستان ها آنقدر سرد میشد که سطح همه آبها را یخ می پوشاند.یخ ها آنقدر کلفت بودند که ما روی آن ها راه میرفتیم.قندیل های یخ از ناودانی خانه هاآویزان بودند طول آنها به یک متر آویزان میرسید..

04 hanging ice

غذای مردم غیر شیمیای و طبیعی بود.چون از گوشت دام و مرغ محلی، ماهی های آبندان و برکه ها، سبزی باغچه ها، تخم غاز و اردک خانگی، و گاهی هم میوه های جنکلی استفاده میکردند.حالا که حرف میوه های جنگلی بمیان آمد، یادم است که جنگل های این منطقه پر از میوه های جنگلی از قبیل تمشگ،انگور،سیب، به،زالزالک،ازگیل و…بود.من عاشق میوه های وحشی بودم و هر روز از آنها میخوردم

04 raspberry

.بجای مدرسه شبانه روزی دخترانه فعلی آبندانی وجود داشت .در آن آبندان درختان زیادی وجودداشتند. بالای آن درختان لانه پرندگان بسیاری وجود داشت. آب آبندان پر از سمور، ماهی، لاکپشت و قورباغه بود. همیشه عده ای با قایق یا شنا در آن به شکار می پرداختند

اطراف این آببندان پر از درختان جنگلی بود

04 marsh

برای دسترسی به سایر قسمتهای این زندگینامه لطفاً روی صفحات زیر کلیک فرمایید.

زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 1    ص 2     ص 3    ص 4    ص 6    ص7    ص8    ص9    ص10    ص 11    ص 12    ص 13    ص 14  

   ص 15    ص 16    ص 17    ص 18    ص 19    ص 20    ص 21    ص 22    ص 23    ص 24    ص 25    ص 26    ص 27

نظر دهید

*

code