زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 6

 اولین بهار زندگی ام

:در آن بهار دل انگیز

گاو ها پوست گوساله هایشان را لیس میزدند تا تمیز شوند.

23 cow

توله سگ ها برای مادرشان عو عو میکردند

23 dog

اردک ها به بجه اردک ها شنا یاد میدادند.

23 ducklings

روباه ها به بجه هایشان شیر میدادند.

23 fox

بز ها بزغاله هایشان را بو میکشیدند.

23 goat

غاز ها و بچه غاز ها در حال شنا بودند.

23 geese

اسب ها و کره هایشان در حال دویدن بودند.

23 horse

جغد ها و جوجه هایش به دوردست نگاه میکردند.

23 owl

خرگوش داشت به بچه هایش یاد میداد چگونه خودشان را قایم کنند.

23 rabbit

گوسفند داشت به بچه اش چریدن یاد میداد.

23 lamb

لاکپشت داشت بچه هایش را بسمت برکه هدایت میکرد.

23 tortoise

بچه بوقلمون ها پشت مادرشان قایم شده بودند.

23 turkey

مرغ داشت به بچه اش یاد میداد چگونه با منقارش غذا بخورد.

برکه ها پر از بچه غورباغه بودند.

23 small frogs

جوجه کبوتر در کنار مادرشان خوابیده بودند.

23 Pigeon

قوی زیبا در حال یاد دادن شنا به بچه جوجه هایش بود.

23 swan

درنا و جوجه اش در حال رزه رفتن روی چمن ها بودند.

23 crane

مادرم هم هر جا که میرفت مرا با خود میبرد.

23 mother and baby

برای دسترسی به سایر قسمتهای این زندگینامه لطفاً روی صفحات زیر کلیک فرمایید.

زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 1    ص 2     ص 3    ص 4    ص 6    ص7    ص8    ص9    ص10    ص 11    ص 12    ص 13    ص 14  

   ص 15    ص 16    ص 17    ص 18    ص 19    ص 20    ص 21    ص 22    ص 23    ص 24    ص 25    ص 26    ص 27

نظر دهید

*

code