زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 4

کلبه ما

کومه

کومه

از آنجاییکه مهدی آباد روستای موقت مان بود. ما در آنجا بجای خانه های گرانقیمت کلبه های ساده ای درست میکردیم .اسم این کلبه ها کومه بود.کومه ها  بدون هیچ امانات و ساده بودند.

در کلبه مان هیچ اطاق خوابی وجود نداشت.وقتی نوزاد بودم مرا محکم قنداق میکردند و در گوشه ای قرار میدادند

25 swaddled

.بعد از اینکه کمی بزرگتر شدم مرا در گهواره قرار میدادند.

25 cradle
کلبه ما حمام هم نداشت.والدینم از حمام عمومی استفاده میکردند.اما گاهی مادرم مرا در خانه می شست. او یک دیگ بزرگ آب را گرم میکرد.او مرا در لگن بزرگی که وان مانند بود میشست.برای من خیلی جالب بود..

25 mother washing baby

مادر ماشین لباسشویی یا ظرف شویی نداشت.او ظرف ها و لباسها را به رودخانه میبرد و میشست.

25 carrying dishes

کلبه ما کابینت نداشت.ظروف ما در دیگ بزرگی در یک گوشه خانه حفظ میشد.

25 dishes
وسایل گرانقیمت ما در صندوق نگهداشته میشد.

25 chest box

ما کمد نداشتیم در عوض رختخوابمان را در چادرشبی قرار میدادیم و آنرا برای استفاده شب بعد میبستیم.

25 bed clothes

ما در کومه برق نداشتیم.ما از فانوس استفاده میکردیم.آنرا بدیوار کومه آویزان میکردیم تا از نور ضعیف آن استفاده کنیم.

25 lantern

وقتی که مهمان داشتیم از لمپا استفده میکردیم. نورش از از نور فانوس بهتر اما نفت بیشتری استفاده میکرد.

25 lamp
در زمستان توی کلبه ما خیلی سخت بود.ما دور بخاری جمع میشدیم تا گرم شویم.بنابراین دست و صورت مان گرم میشد اما پشت مان یخ میزد.برایم سخت است که بتوانم سرمای کلبه مان را در چند جمله نشان دهم.

25 بخاری-هیزمی

جالب است که بگویم با همه این مشکلات من فکر میکردم کلبه مان در جهان بینظیر بود.

برای دسترسی به سایر قسمتهای این زندگینامه لطفاً روی صفحات زیر کلیک فرمایید.

زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 1    ص 2     ص 3    ص 4    ص 6    ص7    ص8    ص9    ص10    ص 11    ص 12    ص 13    ص 14  

   ص 15    ص 16    ص 17    ص 18    ص 19    ص 20    ص 21    ص 22    ص 23    ص 24    ص 25    ص 26    ص 27

نظر دهید

*

code