زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 2

 

 

والدینم

پدرم چوپان و مادرم خانه دار بود. آنها برای گذران زندگی شان دوشادوش هم کار می کردند. گرچه آنها مردمی ثروتمند و با سواد نبودند اما از انجاییکه انها سختکوش بودند، همیشه سربلندی زندگی کردند .آنها از خودشان نام نیکی به جا گذاشتند وافراد بسیاری روش زندگی آنها را می ستایند. .

28  milking   28  shepherd

 

پدرم مردی با ایمان بود    .

او مانند بسیاری از مردم انباان زمان با ایمان بود.او بطور مثال زدنی با معتمد بود.ایمان و پاک سرشتی او مثال زدنی بود. برای نمونه قصه ای را که روحانی روستای ما بارها آنرا هنگام سخنرانی تکرار کرد نقل میکنم. خانمی از روستای ما گردنبند طلای گرانقیمتش را هنگامیکه در مزرعه اش کار میکرد گم کرد.خانواده اش روزها پی آن گشتند اما آنها نتوانستند آنرا پیدا کنند..ده سال بعد وقتی پدرم گوسفندانش را در آن حوالی چرا می داد آنرا پیدا کرد .او فورا حتی بدون دریافت مشتلق ، گردنبند را به آن خانم باز گرداند.این کارش باعث شد مایه تحسین بسیاری از مردم شد.او بسیار مذهبی بود چون من صبح ها همیشه با صدای نماز خواندنش بیدار می شدم .همچنین در اواخر عمرش هنگامیکه او سکته قلبی کرد و 15 روز در بیمارستانی بحال اغما بود. من در همه آن روز همراه او بودم . بار ها دیدم زیر لب نماز را زمزمه میکند.در حیرت بودم او چگونه درحالیکه ما ها را نمی شناخت نمازش را فراموش نمی کرد

 

28  gold

 

******

پدرم اگرچه سواد نداشت اما با داشتن حافظه قوی برای ساکنان روستا مانند رایانه بود    .

پدرم تاریخ تولد همه ی افراد فامیل و همشهری هایش را حفظ بود. با استفاده از تسبیح اش حاصل جمع شیر فروخته شده توسط چوپانان دیگر و مبلغ آنرا حساب می کر حساب میکرد.د. حتی اگر شما صورت مسله ریاضی ای از مدرسه تان برای او میخواندید جواب های آن را در سریعترین وقت ممکن میگفت

 

 

28  calculating

 

******

 

 

مادرم سخاوتمند و در عین حال آشپز ماهری هم بود

مادرم  بسیار دست و دل باز بود .سفره ساده او بر روی همه باز بود.گر چه غذا های او ساده بودند اما همیشه مشتاقانه آنها را با دیگران میخورد. هنوز بسیاری از افراد بخاطر این خصلتش از او یاد می کنند.دستپخت او بسیار عالی بود. از گیاه وحشی ای بنام سلمه خورشت خوشمزه جالبی درست میکرد که مزه آن هرگز از یادم نمی رود. او حتی از گیاه وحشی دیگری که او آنرا زولنگ مینامید خورشتی با طعم عالی درست میکرد. جالب است بگویم که او در بسیاری از این خورشت ها روغن نمیریخت ، چون بعلت ضعف مالی بیشتر اوقات روغن ما تمام می شد و قادر به خرید آن نبودیم.هنوز من در شگفتم او چگونه با آن امکانات کم ساده آن غذا های خوش مزه را درست می کرد .بعضی ازغذا هایی که او می پخت عبارتند از : اگره ، هکشی ، کلوا ، تفره او ، هاوریشت ، قاورمه ، دوپتی ، بنه بزه آش ، شش انداز ، اسیو گلی ، فتیر،کلوچه  ،پیاز خورشت……….

گرچه اجاق ساده او از چند تکه بلوک درست شده بود و  هیزم مصرف می کرد ،و مانند اجاق امروزی ها پنج شعله نبود اما گرمای آش او به چند همسایه آن طرف تر هم گرم می کرد. چون هر موقع او آش درست میکرد چند کاسه از آنر را به همسایه ها می داد    .

28  kettle and pot

28  carrying on head

 

 

******

 

روزی مادر در حال کار در مزرعه پنبه بود که احساس کرد من گرمم شد.او مرا زیر درختی در وسط مزرعه برد تا گرمم نشود. او برای غذا دادن به من یک ساعت بعد بزگشت.او دید که من داشتم با یک مار بزرگ بازی میکردم.او جیغ کشید و دیگر خانم ها به کمک او آمدند.او دیگر هرگز مرا رو زمین نگذاشت.هر جا که میرفت مرا با خود میبرد.هرگز ذره ای غفلت نمیکرد.او بدقت شبانه روز از من مراقبت میکرد.

******

 

والدینم هفت بچه داشتند.آنها دو پسر و پنج دختر داشتند.من چهارمین بچه خانواده ام بودم.برادرم از من بزرگتر بود.او اولین بچه خانواده بود.

هر شش برادر و خواهرانم بیسواد بودند.آنها هرگز به مدرسه نرفته بودند.من نمیدانم چرا والدینم تنها مرا به مدرسه فرستادند.تا آنجا که من میدانم رسم نبود که دختران را به مدرسه بفرستند. بخاطر پسر بودنم ولیدینم روی من سرمایه کذاری کرده بودند.

برای دسترسی به سایر قسمتهای این زندگینامه لطفاً روی صفحات زیر کلیک فرمایید.

زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 1    ص 2     ص 3    ص 4    ص 6    ص7    ص8    ص9    ص10    ص 11    ص 12    ص 13    ص 14  

   ص 15    ص 16    ص 17    ص 18    ص 19    ص 20    ص 21    ص 22    ص 23    ص 24    ص 25    ص 26    ص 27

نظر دهید

*

code