زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 1

 زندگینامه-مصطفی-پورسینا

زندگینامه مصطفی پورسینا

محل تولد
سلام. من مصطفی پورسینا هستم،  پسر بچه چوپانی که با کار و مطالعه سخت معلم شد. کسی هستم که همیشه برای همه مردم دنیا با هر ملیت، زبان، دین، نژاد و جنسیت آرزوی صلح و آزادی می کنم. چون باور دارم اگر این اتفاق بیفتد همه ما خوشبخت خواهیم بود.

به وبسایت من خوش آمدید. من نمیدانم درکدام عالم، کهکشان، صور فلکی، سیاره، قاره و یا کشور زندگی میکنید. اما از هرجا که وارد این سایت شدید، خوش آمدید. ولی من در مجموعه شمسی زندگی میکنم.

22-منظوم شمسی

روی زیبا ترین سیاره اش کره زمین هستم.

22 globe and hands

من در آسیا، بزرگترین قاره زمین زندگی میکنم.

22 the great Asia

.تبعه یک کشور باستانی در آسیا بنام ایران هستم

22 iran

نقشه ایران شبیه گربه است.بنابراین شما میتوانید آنرا براحتی بر روی نقشه پیدا کنید.

22 iran on globe

خانواده ام اهل مازندران ( استانی سرسبز در شمال ایران در کنار دریای خزر ) بودند

22 Iran Mazandaran

آنها در روستای مهدی آباد در نزدیک شهر بهشهر زندگی میکردند.

22 Caspean sea and Miyankaleh penninsola

.خانه ما کلبه کوچکی بنام کومه بود

4

3

اما آن تکه زمین و آن کلبه کوچک جای خوشی برای من و خانواده بزرک ما بود.

22-کلبه ما

 . فکر میکنم در دنیا آن برای من کاخی تک و بینظیر بود. هرگز شکوه و عظمتش را از یاد نمیبرم. خوشحالم که در آن بدنیا آمدم و بزرگ شدم.

22-Eکومه روی زمینt

*******************************************************************************

تاریخ تولد

من در اول اسفند 1331 وقتیکه سرمای منجمد کننده زمستان هنوز بر طبیعت اطراف روستایمان حکومت میرد بدنیا آمدم.

هنوز دود از لوله بخاری خانه ها و کلبه ها بلند میشد.

21 house and smoke

درست در آن وقت گرگ ها در جنگلهای اطراف روستای ما شروع به زوزه کشیدن کردند تا فرا رسیدن شب را آغاز کنند

21 wolf and night

هوا آنقدر سرد بود که مار ها نمیتوانستند از سوراخ هایشان بیرون آیند.

21 snake in a hole

پرندگان هم بخاطر گرسنگی و سرما نمیتوانستند آواز بخوانند.

21 magpie

خرس ها هنوز در غار ها در حال خواب زمستانی بودند.

21 bear sleeping

خرگوش ها از سرما میلرزیدند.

21 rabbit in winter

شغال ها هم شروع به زوزه کشیدن انفرادی و دستجمعی کردند.

21 fox

بره ها آنقدر وحشت زده شده بودند که حتی از سایه شان هم میترسیدند.

21 lamb and shadow

باد ها با برخورد به کلبه مان دیوانه وار زوزه میکشیدند.

21 hut and wind

درست در ساعت ده در آن شب سرد پیر زنی از کلبه مان بیرون آمد و گفت: بچه بدنیا آمد .پسر هست. و رفت.

21 old lady

بدین ترتیب من در چنین شب هیجان انگیز سرد در کلبه مان در روستای مهدی آباد بهشهر بدنیا امدم.

22 my hut and the world

21 baby

برای دسترسی به سایر قسمتهای این زندگینامه لطفاً روی صفحات زیر کلیک فرمایید.

زندگینامه مصطفی پورسینا صفحه 1    ص 2     ص 3    ص 4    ص 6    ص7    ص8    ص9    ص10    ص 11    ص 12    ص 13    ص 14  

   ص 15    ص 16    ص 17    ص 18    ص 19    ص 20    ص 21    ص 22    ص 23    ص 24    ص 25    ص 26    ص 27

نظر دهید

*

code