طرح های پیشنهادی

برخی از طرح ها و آرمان های من:

خداوند متعال به من قوه ابتکار و خلاقیت های خاصی داد که دائماً در حال طرح و نقشه برای شهر ،استان ،کشور و گاهی هم برای دنیا هستم .گر چه اون بالا بالا ها کسی را ندارم که حرفم خریدار داشته باشد، اما هرگز نا امید نمیشوم .برای مثال چند طرح خودم را به اختصار تعرف میکنم.

بردن آب شور و شیرین از خلیج فارس و دریای خزر به مناطق کویری در سال 1361:در آن موقع طرح بنده این بود که در سرتاسر ساحل دریای خزر از شرق تا غرب به فاصله هزار متر از دریا اتوبانی بزنیم که هم ترافیک شهر های شمال را کاهش دهد و هم جلوی پیشروی آب دریا را بگیرد مهمتر از همه در قسمت جنوبی این بزرگره کانل آبی حفر کنیم که تمامی آب مازاد و باران گیلان مازندران و گلستان در آن جمع شده و بوسیله پمپاژ به قسمت های کویری کشور بفرستیم. با لوله های جداگانه آب شور را نیز به قسمت های کویری ایران پمپاژ کنیم.خوشبختانه این طرح اخیراً ضعیف تر از آنچه مد نظر من بود توسط دولت شروع شد.

گرفتن برق از رودخانه ها در تمام طول مسیر قبل و بعد از سد:ما میتوانیم با نصب پره های توربین در مسیر رودخانه های کوهستانی برق تولید کنیم البته باید بازو های نگهدارنده این توربین ها که در دو طرف رودخانه نصب میشوند هوشمند باشند یعنی با چشم الکترونیکی ای که دارند موقع سیلاب و آمدن تنه درخت و مواننع دیگر خودشان را به بالا بکشد.
قبرستان سودمند:به اعتقاد من ما نباید بالای قبر ها را سنگ کنیم.همیشه فکر من این است که من پورسینا چه گلی به جمال این کره زمین زدم که پس از مرگم دومتر را بعنوان قبرمرم سنگ کنند و عملاً غیر قابل استفاده شود.طرح من این است که بر روی قبر هر شخص درختی بکارند تا هر چند سال یک بار از چوب این درختان برای کارهای عام المنفعه استفاده نمایند .بدین ترتیب همه قبرستان ها به پارک جنگلی تبدیل میشود .در عوض در گوشه ای از قبرستان موزه ای بزنند که مثل کتابخانه ها فایل بندی باشد و تمام مشخصات هر متوفی از قبیل عکس فیلم آثار و مختصری از زندگینامه آنها در دسترس عموم قرار گیرد.قابل ذکر است اگر این نظرم خلاف اسلام باشد آنرا پس میگیرم و هیچ اصراری ندارم.

شادی خانه: در تمام روستا ها علاوه بر مساجد سالنی را تحت عنوان شادی خانه بسازند که مراسم عروسی عقد کنان و غیره را در آن برگزار کنند.

تحصیلات در ایران:به عقیده من مدت تحصیل دوره ابتدایی مناسب است اما دوره راهنمایی را به یک سال و دوره دبیرستان را به دوسال کاهش دهند. بدون احتساب پیش دانشگاهی سه سال باقیمانده تحصیلات را به آموزش عالی اضافه کنیم یعنی لیسانس هفت سال و پزشکی ده سال شود.کسانی هم که به دانشگاه نمیروند سه سال باقیمانده تحصیلات را در آموزشگاه های حرف و فنون ادامه دهند.یعنی بستگی به شغل مورد نظر خودشان سه سال دوره عملی و تئوری آنرا ببینند.به هیچ به کسی بدون گذراندن این سه سال پروانه کسب و کار ندهیم.این دوره شامل همه موارد کاری از قبیل بنایی نجاری سفیدکاری مغازه داری منشی گری رانندگی و…..میشود.در آن صورت ما ملتی خواهیم بود متخصص و با سواد .
یک نمایشگاه کلکسیون مانند برای هر شیئ در مراکز استانها:در مراکز استانها برای هر شیئ از یک سوزن خیاطی گرفته تا ابزاز های بزرگ نمایشگاه جداگانه بکمک افراد خیر و وطن دوست بکمک دولت تشکیل دهیم که خود آن شخص مسول مطلع کلکسیونر آن شیی در استان باشد تا صنعتگران با مشاهده هر شیئ که گونه های مختلف آن از سراسر جهان جمع آموری میشود بهترین ایده را با مشاهده آنها برای ساخت ابزار جدیدتر و یا کپی کردن آنها بدست آورد.

ورزش تا لب گور:چرا ما ورزش را فقط برای جوانان و بزرگسالان پیشکسوت که از ورزشکاراران سابق هستند اختصاص میدهیم.چرا نباید یک پر مرد یا پیر زن شانس و استعداد خودش را برای ورزشکار شدن آزمایش نکند.به عقیده من برای سنین مختلف تیم هایی تشکیل دهیم که با توجه به سن خودشان و با قوانینی با توجه به شراط آنها مسابقه دهند.این کار سلامتی را در بین آنها رونق میدهد. و شوق زندگی آنها را نیز افزایش میدهد.

بیمه نگهداری در دوران پیری:کاش بیمه ای تحت همین عنوان وجود داشت که ما از ابتدای زندگی و کسب درآمد مبلغی به چنین بیمه میدادیم تا در دوران پیری و کهنسالی از ما نگداری کنند و مزاحم بچه های خودمان نشویم.ممکن است در آینده پسر و یا دختر با همسران شان به سر کار بروند آنها میتواند ما را در طی روز مثل مهدکودک بچه ها به چنین مراکزی که پول آنرا قبلاً خودمان دادیم بسپارند و وقتی که از سر کار برگشتند ما را بیاورند و یا آگر دلمان خواست بیشتر اوقات در آنجا باشیم اینجور بیمه باعث میشود ما هرگز سربار بچه ها نباشیم و حرمت ما شکسته نشود. و در موقع لزوم در جمع خانه هم حضور داریم.

گروه آبادانی روستا: در اکثر روستاها مردم نیمی از سال خصوصاً بهار و تابستان را کار میکنند و در بقیه اوقات بیکار هستند. این در حالی است که راهای منتهی به مزارع آنها و نیز گاهی کوچه و خیابان روستای آنها بسار بد و غیر قابل استفاده است .ایکاش آنها خودشان دست به کار شوند و با سازماندهی خاصی تمام این راهها و کوچه هارا توسط خودشان با امکانات خودشان آباد کنند و طرفین این جاده ها و کوچه ها و خیاباهان را درخت بکارند .هم خودشان راحت میشوند و هم هر چند سال با فروش این درختان و با استفاده از پول آن اماکن مذهبی و بهداشتی و غیره محل را نیز درست مرمت میکنند. اگر این کار بطور سرتاسری انجام شود با بهینه ساختن وقت بیکاری میتوانند چهره مملکت را نیز عوض کنند.

پناهگاه موقت:کاش در شهر مرکزی تحت همین عنوان داشته باشد تا فرادی که بجا و یا بیجا از خانه فرار میکنند به چنین مراکزی پناه ببرند.در این مراکز مشاورینی هم باشند تا با صحبت کردن با این افراد فراری و طرف مقابل آنها مشکل آنها را حل کنند. در غیر این صورت آنها بخاطر نداشتن جایی برای زندگی در دام افرادی می افتند که بازگشت آنها به آغوش خانواده و جامعه غیرممکن میشود.

پول ایران:سالها پیش به دانش آموزانم جزوه میدادم که از کاغذ آ چهار تشکیل شده بود. دانش آموزان برای سهولت در حمل و نقل آنها را تا میکردند.این جزوه ها درست در محل تا خوردگی پاره میشدند. به همین علت از آن پس کاغذ چهار را از وسط نصف کردم و جزوه ها را در نصفه آچهار چاپ کردم و پس از پانچ آنها را گیره زدم. .باور کنید اکثر آن جزوه ها هنوز سالم مانندند و بچه های آن دانش آموزان هم اکنون از آنها استفاده میکنند.داستان پول ایران هم همین قظیه است .از دیدگاه من اندازه اسکناس حد اکثر یک چهارم اسکناس فعلی و حد اقل یک دوم آن باشد .در آن صورت کسی آنرا تا نمیکند و هرگز پاره هم نمیشوند.

نظر دهید

*

code