سخنان پیش از مرگ

جورج ویلهام فردریک پدر مکتب دیالتیک هگل تا آخرین لحظه ی زندگی بر عقیده ی خود پا یر جا ماند.او در زمان مرگ زیر لب گفت:((تنها یک نفر بود که در طول زندگی مرا درک میکرد.))و بعد از یک مکث کوتاه ادامه داد:((در حقیقت حتی او هم مرا نفهمید.))

توماس کارلایل مورخ و نویسنده ی اسکاتلندی درست قبل از اینکه جان به جان آفرین تسلیم کند گفت:((درست احساس کسی را دارم که در حال مرگ است.))

ماری آنتوانت ملکه ی فرانسه در روز اعدام خود بسیار متین و خوددار بود.وقتی از سکوی اعدام بالا میرفت ناگهان لغزید و پای جلاد خود را لگد زد.بعد رو به او کرد و گفت:((لطفا مرا بخاطر این کارم ببخش،اصلا عمدی نبود.))

نرون امپراطور روم قبل از اینکه بر زمین بیفتد و بمیرد فریاد زد:((چه بازیگر بزرگی در درون من میمیرد

کشیشی که بر بالای سر فردریک اول پادشاه روسیه به هنگام مرگ دعا میخواند شنید که او گفت:((انسان برهنه به این دنیا می آید و برهنه از این دنیا میرود.))سپس فردریک دست کشیش را کشید و فریاد زد:((حق ندارید مرا برهنه دفن کنید.میخواهم یونیفرم کامل به تن داشته باشم.))

یوری گاگارین اولین فضا نورد دنیا درباره ی مرگ می گوید:((انسان هر چه بر سنش افزوده می شود ، حافظه اش کوتاه تر و رشته ی خاطراتش دراز تر می شود و همه این مسایل را در هنگام مرگ به یاد دارد که مانند یک فیلم کوتاه داستانی از دیدگان او می گذرد.

…………………………………………………………………………………..